الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
102
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
را كه براى خردمندان هم قابل طرح است روشن سازد . از سوى ديگر ساير فرقههاى مسلمان و اهل قبله هم آنچه گفتهاند بر حسب گمان و احتمال است و در هيچ مورد به طور يقين و روشن اظهار عقيده نكرده و انگشت بر چيزى ننهادهاند . اما آنچه كه دلايل و نشانههايى براى آن مىتوان يافت و قرائن ، آن را تأييد مىكند اين است كه امير المؤمنين على ( ع ) با آنچه مردم نسبت به عثمان انجام دادهاند ، موافق نبوده و آن را خوش نمىداشته است . و محاصرهء عثمان ، پيشنهاد خلع او از خلافت ، بازداشتن آب و خوراك از او - پس از اينكه حاضر نشد از خلافت كنارهگيرى كند - ، هجوم بردن و كشتن او ، انداختن جسدش در خاكروبه ريز و جلوگيرى از نماز خواندن بر جسد و دفن آن ، كه به اتفاق همهء مورخان صورت گرفته است ، همگى ناخوشايند امير المؤمنين على ( ع ) بود و ايشان در اين امور از مردم كنارهگيرى كرده است . ولى چنين نبوده كه على ( ع ) در اين مورد به خاطر كراهت ديگران ، كراهت داشته باشد و از سوى ديگر مخالفت على ( ع ) با عثمان ، نظير مخالفت ديگران نبوده است ؛ به همين دليل مانند ديگران از عثمان نخواست تا استعفا دهد و از خلافت كنارهگيرى كند ، بلكه در مورد محاصره كردن عثمان و كارهاى ديگرى كه نسبت به او انجام شد موافق هم نبوده است ، زيرا به سرانجام كار دانا بود و به تحقيق مىدانست كه پس از آن چه فتنه و اختلاف و خونريزيى اتفاق خواهد افتاد و توجه داشت كه مخالفان او به سبب دشمنى و كينهتوزى و حسد و بدسرشتى و ستمگرى ، او را متهم به ريختن خون عثمان و كوشش در آن باره خواهند كرد . همچنانكه در فصلهاى گذشته اين موضوع را شرح داديم . كنارهگيرى از آنچه آن قوم نسبت به عثمان انجام دادند دليل بر دوستى او نسبت به عثمان و حسن اعتقاد به او هم نيست و اگر چنين مىبود طرفداران عثمان نمىتوانستند او را به چنين اتهامى متهم سازند و تقاضاى خلع و محاصره و كشته شدن عثمان را به على ( ع ) نسبت دهند . وانگهى امامت على ( ع ) همان گونه كه گفتيم به حكم خدا بوده است و على ( ع ) مىدانسته و معتقد بوده است كه مظلوم است و پس از پيامبر او را از حق خود محروم كردهاند و كسانى كه سزاوار نبودهاند بر او مقدم شدهاند و شأن او را كاسته و منزلتش را رعايت نكردهاند و براى انكار فضل و فضيلت او از هيچ گونه سخنچينى و كوشش فروگذار نكردهاند و مكرر ، چه با تصريح و چه با تعريض و گوشه و كنايه ، از آن قوم در گفتار خود تظلم و شكوه و گلهگذارى كرده